محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
173
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
مىفرمايد : « وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ » « 1 » بنابراين معفّو عنه در قرآن آن نيست كه ما در برابر هواهاى نفسانيمان منحرف شويم ، بلكه با تمام بساطت و صدقى كه اين مسئله دارد و واقعيّت محسوسى را كه همواره مورد علاقه ماست ، رعايت نمائيم ، بدون اينكه در اين راه به حدّ مهمل گذاشتن تلاشمان و بازداشتن نفوسمان از انجام وظايف پيش برويم ، بهطور كلى مىبينيم كه اين قاعده به ذات خود تسليم چنين موردى نمىشود ، بلكه در شرايط مكانى و زمانى خاصّى مانند : مقدار ، مدّت و شكل و تاريخ و . . . است كه در چنان مواضعى كوتاه مىآيد . بنابراين ، هرگاه ما بخواهيم كه قانون اخلاقى ، تنها يك سخن مردهاى نباشد ، در واقع بايد آن را در يك محدودهء زمانى و مكانى قطعى و شرايط خارجى محض قرار دهيم و بايد قانون از نظر شكلى و يا ديگر خصوصيات فرصت تطبيق را پيدا كند . طبيعى و عادلانه است كه فاعليّت اين تطبيق ، نرمش مناسب تكليف - با واقعيت مستقل از اراده ما - را مىطلبد ، و در جايى كه تكليف به وظيفهء واجب ، در چنين حدّى انجامپذير است ، در برابر مشكلى كه در اين واقعيت پيش آمده ، ايستادگى غير قابل نفوذى خواهد داشت ، ( بهطور مثال : حالت يك انسان ناتوان از انجام وظيفهء ارتشى و يا محروم گرسنهاى كه نمىتواند از خوردن غذاهاى نجس خوددارى كند را در نظر بگيريد ) در اينجا مسئله بهطور اساسى فرق مىكند ، فضيلتى را به حساب فضيلتهاى ديگرى كه از نظر اهميت مساوى و يا برترند ، فدا مىكند . و همچنين لطف شريعت را مىبينيم كه هدفش از اين كار كاستن از تلاش و كوشش شخص نيست ، بلكه تقدم فضيلتى براساس عقل و - اگر اين تعبير درست باشد - « عقلانيّت » آن است . و بعدها خواهيم ديد « 2 » كه قرآن كريم - بههرحال - اين دو نوع تفكر را درهم آميخته است ، بنابراين ؛ هماكنون بايد به خلاصهگويى موضع قرآن در برابر مشكلات مربوط به مفهوم تعهّد و ضرورت ذاتى بسنده كنيم .
--> ( 1 ) - قصص ( 28 ) آيهء 50 : و آيا گمراهتر از آنكس كه پيروى از هواى نفس خويش كرده ، كسى پيدا مىشود ؟ ( 2 ) - ر . ك . فصل پنجم ، بخش سوم .